نتایح جستجو

  1. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    من نمی دانم چرا، کبک نارنجی نشد؟ اسب ها بی بال و پر، در درخت سرو همسایه هنوز، راه رفتن مرده است. من نمی دانم چرا، عشق و لبخند از قدیم ماه و خورشیدند و بس، یا تمام اسب های منتظر خالی اند از روح، از نفس. من نمی دانم چرا، رنگ لبخندت گم است، زیر این بوران و برف، دیگر از تسکین شب های فراق نیست حتی رد...
  2. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    دردهای نداشته ات، به جانم! این کورس را با دلم نگذار، تو دلبرانه تری!
  3. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    شقایق است دلم کمتر بتاز، مویرگ های هیجانم زیر سم هایت پر پر می شوند ...
  4. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    دور دنیا ، در یک مردمک چشم تو خلاصه می شود دنیای من چشمان یک اسب وحشی ست ...
  5. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    چندیست دل به تماشای دور دست چشمک به آن ستاره ی پژمرده می زند دستی به یال های قدیمیت می کشد لبخند عاشقانه ی افسرده می زند ...
  6. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    شعله می کشم بی هیچ رعبی از سرمای شب، اگر چه بازوان قیر اندودش را می ستایم، در پهنه ی دفتر شعرم، اما جست و خیزم در این چهارنعل، طرح جدیدی ست، از جوشش خستگی ناپذیرم ...
  7. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    چه خاموش و، چه تاریک است اینجا صبح بی تو صدای شیهه هایم نه چندان با طراوت نه چندان مثل هر روز دلم روشن به هر لحظه، که از ره می رسی ...
  8. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    که عید، که سیزده به در، عشق تو به تو، ای همیشه ی بهار زندگیم، نکته های نغز بی بهانه،مو به مو من صدای گله ای رمیده ام با بهار آمدم، به تو بریزم از سترگ جاده ی دلت، عشق تو به تو، سیزده به در ...
  9. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    و فک من دوباره گرم می شود همیشه وقت خواب! پلک های شعر من سبک تر از دو بال تو و گیسوان دفترم شبیه یال تو پریش و دل فریب و منحصر به فرد و پلک من ... همیشه وقت خواب ...
  10. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    و صبح روشنش ، نه مثل گیسوان آفتاب که خود طلای ناب بود آری او خود خود ... گمانم آفتاب بود مشرقش ستاره ها یورتمه به ناز می روند هر طرف که بنگری اگر چه شب ولی هنوز، بوی آفتاب بود ... ا
  11. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    به فصل بی قرار یال های تو نخست پک که می زنم، تمام شیهه هات دود می شود لباس های مندرس، میان باکس، شبیه رنگ تلی از تمام یونجه ها، و گاه ، رنگ کود می شود دلم برای یال های تو دوباره پشت پنجره، حسود می شود ...
  12. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    و این آلوده های ناب وحشی را چگونه رام خواهی کرد؟ به صد ها، نه، هزاران هم نوازش باز می ترسم که از رم کرده ها دوری کنی حتی، خودم را سخت در این ابتلا درگیر می بینم، ...
  13. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    و باز هم که چکه می کنی ز شعر من غروب سرخ ، پیکر تمام شام های دور دست را برای ما به عاریت می آورد فقط بتاز، تا حقیقت عطش اندورن جسم خسته ام، اگر چه بی رمق، نفس به بوم می کشد فقط بتاز ...
  14. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    آنگونه در من بیداد می کنی که قلم هایم مبهوت اند و برگ های دفترم، به یاد تو، قیام می کنند. تو ، خود حقیقت منی، که با هزار فرسخ اضطراب، از طویله دور می شود... برای دشت های منتظر دلم همیشه صبر می کند، دل تو هم.
  15. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    می خواستم صورتی بکشم به بند کشیده شدم، صورتکی مرا نعل بندی کرد و این جشن اسبیت من بود ...
  16. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    اگر جاده را به من می سپردند دنیا را حلقه حلقه می کردم! و دیگر نمی تاختی، برای دیداری دیگر ...
  17. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    اینجا خیابان من است راه را بر خوبی هایت بسته ام تا عابران بی رحم خوبی هایت را یال و کوپالت را بنشینند و ببینند راه را بسته ام ...
  18. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    شانه به شانه ات جا مانده ام در دیروزهای اسبی ام، با همان حس نو نهالی چشمانم برای دیدن تو ...
  19. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    از پشت این نرده ها باکسم را به دست های تو می سپارم بوی بهار تازه ای می دهد امیدم، تو می آیی، زندگی در من قد می کشد ...
  20. نفس

    با عشق بخوانید...(2)

    جاودانگی ام را به باد دادی اکسیر تو بی اعتبارم کرد، وقتی فکر می کردم یک سوار هستم ...
بالا