امید زمانی
Active member
می رسند از راه
ارابه های چوبی با چرخ های سوخته
اسب های ابلق بی صدا با تنی رنجور
می کشند به سوی شهر
گهواره های سرد را
و خط ممتد عبورشان
می رود تا قله های مه گرفته ودور
آنجا که گم می شود
پشت پرد ه ای از اشک
سایه های مبهم چند سوار
ارابه های چوبی با چرخ های سوخته
اسب های ابلق بی صدا با تنی رنجور
می کشند به سوی شهر
گهواره های سرد را
و خط ممتد عبورشان
می رود تا قله های مه گرفته ودور
آنجا که گم می شود
پشت پرد ه ای از اشک
سایه های مبهم چند سوار