تا همیشه

امید زمانی

Active member
می رسند از راه

ارابه های چوبی با چرخ های سوخته

اسب های ابلق بی صدا با تنی رنجور

می کشند به سوی شهر

گهواره های سرد را

و خط ممتد عبورشان

می رود تا قله های مه گرفته ودور

آنجا که گم می شود

پشت پرد ه ای از اشک

سایه های مبهم چند سوار
 

مرضیه

Member
دریاچه ای

که اسب می شود از ابر

بهار زردو

پا ییز رنگ شیهه اش

وبا دبانی از منِ تُند

که می وزیدو

باد را تند تر می کرد .

در قا یقی عمیق تراز دریا

مضاعفی،

میانِ

جنگ دو اسب...
 

♘امیرحسین♞

♘ مدیریت انجمن اسب ایران ♞
omid.zamanidehkordi گفت:
می رسند از راه

ارابه های چوبی با چرخ های سوخته

اسب های ابلق بی صدا با تنی رنجور

می کشند به سوی شهر

گهواره های سرد را

و خط ممتد عبورشان

می رود تا قله های مه گرفته ودور

آنجا که گم می شود

پشت پرد ه ای از اشک

سایه های مبهم چند سوار
نام شاعر؟
 
بالا